روزنامه گل
معین احمدوند - شاید یکی از بدترین فیفادیهای تاریخ تیم ملی در ماه جاری رقم خورد و تیم ملی دو بازی متوالی را به شکل عجیبی باخت.
پس از بازی با ازبکستان و قبول شکست مقابل این تیم جوان شده در فرغانه،نوبت روسیه در کازان بود تا با دو گل زده و البته چند گل نزده و دهها موقعیت به هدر رفته، با قاطعیت قلعهنویی و شاگردانش را با یک شکست دیگر مواجه و بدرقه کند.
در این بازی جز پیام نیازمند که چند واکنش درخشان از خود نشان داد، مابقی بازیکنان اصلا نمایش درخور و قابل قبولی نداشتند و وضعیت تیم در دو فاز هجومی و تدافعی به معنای واقعی کلمه، روی هوا دقیقا جایی بین زمین و آسمان سرگردان بود. شاگردان قلعهنویی علاوه بر اینکه نه میتوانستند درست و حسابی حمله کنند یا ضد حمله بزنند و از سویی دیگر، نه توانایی حفظ و انجام امور دفاعی در خطوط عقب زمین را داشتند، انگار حتی توان اولیه در فاز بازیسازی را هم از دست داده بودند و این فاکتور هم به کلی برای تیم ملی از دست رفته محسوب میشود.
با وجود این اوصاف، وقتی یک تیم نه میتواند حمله کند، نه دفاع و نه حتی ساختار و چارچوب درستی را در زمین بازی رعایت کند، دیگر از امیر قلعهنویی و سایر دستيارانش چه توقع به حقی میتوان داشت؟ جالب اینجاست سرمربی تیم ملی قبل از بازی با روسیه در کنفرانس خبری گفته بود که قرار است در تقابل با تیم روسیه، تاکتیکهای ناشناختهای به کار ببریم! هرچند که این تاکتیکهای ناشناخته،سر آخر به ضرر خودمان تمام شد و واقعا خیلی از بازیکنان از تاکتیک دقیق و مشخص تیم ملی به جز زیر توپ زدن، اطلاع نداشتند و هنوز هم ندارند!
این تیم هنوز بعد از جام جهانی نتوانسته یک بازی را با برد پشت سر بگذارد و باید گفت که در پنج بازی اخیر، سه تساوی در جام جهانی و دو باخت در دو دیدار تدارکاتی اخیر،نصیب ایران شده است.
وقتی همه تواناییها و شایستگیهای بازیکنان یک تیم،در عرصه باشگاهی نمود و جلوه ویژهای پیدا میکند و در عرصه ملی با سقوط مطلق روبهرو میشود، دیگر نمیتوان عیب و ایرادات را صرفا به موضوعاتی مانند جوانگرایی و مسئله پوستاندازی و تغییر نسل تقلیل داد. سوال اینجاست برای مثال چرا بازيکنی به مثابه سامان فلاح در استقلال بینقص است و در خط دفاعی همانند یک الماس میدرخشد اما در پیراهن تیم ملی، حتی به یک مدافع با کیفیت معمولی هم با زور شباهت دارد؟ مگر میشود صالح حردانی یکی از ستارههای تیم سهراب ، در استقلال استثنایی و کم اشتباه و حتی گاهی اوقات در برخی دیدارها بدون اشتباه ظاهر شود اما در تیم ذرهای کارایی و بهره درست برای تیم ملی نداشته باشد؟
به نظر میرسد که از یک جایی به بعد انگار دیگر نمیتوان باخت و شکست تیم را فقط به پای اشتباهات و گافهای بازیکنان نوشت. مسئله اینجاست که امیر قلعهنویی و دستیارانش اصلا نمیدانند که از این تیم چه میخواهند و دقیقا به دنبال چه هدفی هستند! همین سردرگمی و عدم شناخت از مسیر، به بازیکنان هم سرایت پیدا کرده و نتیجهاش هم این میشود که صالح حردانی در پست مدافع میانی مورد استفاده قرار میگیرد و به آریا یوسفی در پست وینگر چپ بازی داده میشود!
دیگر تنها مشکل تیم ملی مسئله دعوت شدن یا دعوت نکردن چند بازیکن و اسم خاص نیست؛ بلکه ایرادات و نقصهای تیم ملی بسیار بزرگتر از همین معضلاتی است که در نوع خودشان به شدت عجیب هستند! بدون تعارف، این تیم هیچ ساختار و پایه و اساسی برای موفقیت و رسیدن به اهداف خود ندارد و همین قضیه کافی است تا حال و اوضاع تیم ملی چه در ردههای پایه و چه در رده بزرگسالان به وضعیت اسفناک و غیر قابل توجیهی منتج شود!
برای پی بردن و سر در آوردن از شرایط فعلی و کلی حاکم بر فوتبال، کافی است تنها به همین دو دیدار تیم ملی و باخت شاگردان قلعهنویی به ازبکستان و روسیه نگاهی بیندازیم تا متوجه شویم آیینه تمامنمای فوتبال ایران،همین تیمی است که پس از گذشت سالیان سال به رده بیست و سوم در رنکینگ فیفا سقوط کرده است!
حالا تنها یک سوال باقی میماند و بدون اقرار، وقت آن رسیده تا یکبار برای همیشه تکلیف خیلی از چیزها معلوم شود:آقای قلعهنویی! به راستی آیا وقت استعفای شما و خداحافظی با نیمکت تیم ملی فرا نرسیده است؟ یا بهتر است بگوییم که قصد کنارهگیری و استعفا دادن ندارید؟
این روند و راهی که تیم امیر قلعهنویی در پیش گرفته، شاید در جامملتهای آسیا دستاوردی بهتر از حضور در هشت تیم و نهایتا قرارگیری میان چهار تیم پايانی نداشته باشد!قهرمانی و حضور در فینال فعلا پیشکش...
#امیر قلعه نویی #تیم ملی