روزنامه گل
سال ۲۰۱۸ بود که لیگ ملتهای اروپا با تردیدهای بسیاری آغاز شد، اما حالا این تورنمنت به یکی از بخشهای مفید تقویم فوتبال ملی تبدیل شده است؛ رقابتی که میتواند فاصله میان جام جهانی و مسابقات بعدی را پر کند و همزمان فرصت مناسبی برای تیمهای بزرگ و کوچک اروپایی فراهم آورد.
اولین بازی انگلیس پس از جام جهانی ۲۰۲۲، پیروزی ۲-۱ خارج از خانه مقابل ایتالیا بود. نخستین مسابقه این تیم بعد از جام جهانی ۲۰۱۸ با شکست ۲-۱ برابر اسپانیا همراه شد. پس از جام جهانی ۲۰۱۴ نیز انگلیس در یک بازی دوستانه با نتیجه ۱-۰ نروژ را شکست داد؛ البته آن آن زمان خبری ازسوپر تیم نروژ نبود و هنوز عصر ارلینگ هالند، مارتین اودگارد و آنتونیو نوسا از راه نرسیده بود؛ بلکه تیمی با بازیکنانی مانند جاشوا کینگ، هوارد نوردوایت و طارق اليونسي بود. اولین بازی انگلیس پس از جام جهانی ۲۰۱۰ نیز پیروزی ۲-۱ در دیداری دوستانه مقابل مجارستان همراه شد.
بازیهای ایتالیا و اسپانیا شاید جذابیتهای خودشان را داشتند، اما حس فرود پس از یک تورنمنت بزرگ کاملاً محسوس بود. البته این اتفاق اجتنابناپذیر است؛ چطور ممکن است یک تیم یا هوادارانش بعد از درام بینظیر جام جهانی دوباره همان انرژی را چند ماه بعد در یک بازی دوستانه پیدا کنند؟ تورنمنتهای بزرگ، چه با موفقیت همراه باشند و چه شکست، ورزش را در بالاترین سطح احساسی قرار میدهند و بعد از پیروزی باشکوه، شکست هیجانانگیز یا حذف تلخ، چیزی جز افت هیجانی در انتظار تیمها نیست.
به همین دلیل لیگ ملتها رقابتی ارزشمند است. این مسابقات یک بازی دوستانه بیمعنا نیست که تماشاگران بیحوصله در ومبلی، هواپیمای کاغذی بسازند و به پرواز درآورند. از طرف دیگر، شروع یک روند انتخابی برای تورنمنتی مربوط به سالهای آینده هم نیست. اهمیت آن تا حدی به این بستگی دارد که هر تیم چه اندازه برایش اهمیت قائل شود. مربیای که بخواهد بازیکنان یا تاکتیکهای جدید را آزمایش کند، میتواند این کار را انجام دهد؛ با این اطمینان که نتیجه یک مسابقه قرار نیست هواداران را بیش از حد آشفته کند.
اما در عین حال، برای پیروزی هدفی وجود دارد و در پایان هم یک جام به تیم برنده میرسد؛ حتی اگر در دفاع از روبرتو مارتینز بهعنوان سرمربی پرتغال، اشاره به قهرمانی در لیگ ملتهای ۲۰۲۵ کمی بیمعنی به نظر میرسد. برای سنجش میزان اهمیت لیگ ملتها کافی است از خودتان بپرسید چند قهرمان سابق این تورنمنت را میتوانید نام ببرید. از این منظر، این رقابت نقشی شبیه لیگ کاپ انگلیس دارد؛ مسابقهای که نمیتوان گفت بیاهمیت است، اما در عین حال مشخص نیست تا چه اندازه اهمیت دارد. در تقویم فوتبال ملی، لیگ ملتها نوعی فاصلهگذار میان رقابتهای بزرگتر است.
البته بخشی از دلیل اینکه بازی شنبه انگلیس و اسپانیا تقریباً در جوّی معمولی برگزار شد، به اخبار مربوط به پرونده منجسترسیتی برمیگشت. صحبت از لیگ برتر انگلیس برای مدتی کمرنگ شده بود. دوباره بحثهایی درباره حذف انگلیس از جام جهانی مقابل آرژانتین دوباره مطرح شد و بعد ناگهان این بازی از راه رسید: انگلیس برابر قهرمان جهان در ومبلی. مسابقهای که خیلی زود هویت و داستان خودش را پیدا کرد.
از یک منظر، نتیجه این بازی شباهت زیادی به دیدار انگلیس و آرژانتین در آتلانتا داشت. انگلیس پس از ۵۵ دقیقه با یک گل از قهرمان جهان پیش بود و بعد دو گل دریافت کرد. از جهات دیگر، این مسابقه پیشرفت قابل توجهی بود. دو گل از سه گل اسپانیا حاصل اشتباهات فردی بودند؛ هر دو اشتباه هم به شکلی عجیب توسط بازیکنان منچسترسیتی رخ دادند و شاید این سؤال را ایجاد کنند که افشاگریهای روز قبل تا چه اندازه روی ذهن آنها اثر گذاشته بود.
هری کین هنگام زدن پنالتیای که میتوانست نتیجه را ۳-۱ کند، لیز خورد و ضربهاش به تیر دروازه برخورد کرد. اسپانیا موقعیتهایی را از دست داد و حتی میتوانست اختلاف بیشتری ایجاد کند، اما انگلیس نیز اگر این بازی در روز دیگری برگزار میشد، بهراحتی میتوانست با اختلاف دو گل پیروز شود. مقابل تیمی در سطح اسپانیا، شاید همین بهترین چیزی باشد که واقعاً میتوان انتظار داشت. انگلیس، یا شاید هر تیم دیگری، نمیتواند امیدوار باشد که اسپانیا را بهطور کامل از بازی خارج کند؛ اما اینکه فضای مسابقه طوری باشد که هر دو تیم بتوانند برنده آن باشند، حتی اگر اسپانیا در نهایت کمی برتر باشد، به خودی خود دستاورد محسوب میشود.
اگر کین پنالتی را گل میکرد و انگلیس ۳-۱ پیروز میشد، آیا ناگهان فوتبال انگلیس اعتبار از دسترفتهاش را به دست میآورد؟ مسلماً نه. ناکامی مقابل آرژانتین همچنان سر جای خود است؛ اما این بازی فرصتی برای انگلیس بود تا از آن شکست عبور کند و توماس توخل روند یادگیری از اشتباهات نیمهنهایی را آغاز کند.
شاید انگلیس مقابل کرواسی و چک به نتایج مثبتی برسد و مارس آینده راهی مرحله یکچهارم نهایی شود؛ شاید هم چنین اتفاقی رخ ندهد. مهمتر از همه این است که انگلیس روند آمادهسازی خود برای یورو ۲۰۲۸ را آغاز کرده است. البته طی کردن این روند آمادهسازی در قالبی مانند لیگ ملتها بسیار سادهتر است؛ مسابقاتی که رقابتیتر از بازیهای دوستانهاند و در عین چالشبرانگیز بودن، فشار و حساسیت بازیهای انتخابی را ندارند.
البته این نگاه متعلق به کشوری مانند انگلیس است که صعودش به تورنمنتهای بزرگ تقریباً قطعی فرض میشود اما لیگ ملتها به تیمهای کوچکتر نیز کمک کرده است. بازی مقابل حریفانی که تقریباً در همان سطح قرار دارند، برای همه سودمند است. هیچکس نمیخواهد تیمهایی مانند آندورا و لیختن اشتاین از رقابتهای ملی کنار گذاشته شوند، اما از سوی دیگر، اینکه آنها برای جلوگیری از شکست سنگین مقابل تیمهایی حتی متوسط با تمام توان دفاع کنند، به سود هیچکس نیست.
وقتی تیمهای کوچکتر مقابل یکدیگر قرار میگیرند، احتمال شکلگیری یک مسابقه نزدیک و جذاب بیشتر است؛ مسابقهای که در آن حمله و دفاع هر دو معنا پیدا میکنند. ساختار انتخابی یورو نیز یک مسیر بالقوه از طریق پلیآف در اختیار این تیمها قرار میدهد؛ مسیری که میتواند برای یک نسل مستعد، راه رسیدن به یورو را کوتاه کند؛ مسیری که در گذشته شاید به یک دهه یا بیشتر پیشرفت تدریجی برای بالا بردن شانس صعود با جایگاه بالاتر در سیدبندی نیاز داشت.
لیگ ملتها هنگام معرفی در سال ۲۰۱۸ با میزان مشخصی از تردید مواجه شد و همه تغییراتی که در ساختار این رقابت ایجاد شده نیز لزوماً مفید نبودهاند. اما در اصل، این تورنمنت موفق بوده و یادآوری خوبی است که مدیران فوتبال گاهی هم تصمیمهای درستی میگیرند.
به قلم جاناتان ویلسون، گاردین
#هری کین #تیم ملی انگلیس