۱۸ نیمکت، یک سؤال بزرگ
119139
قلعه‌نویی منتقد نداشت یا منتقدانش نیمکت ندارند؟
امروز 22:06
در میان این ۱۸ نیمکت، یک سؤال بزرگ‌تر از نحوه انتخاب مربیان شکل گرفته است:آیا میان موضع مربیان درباره امیر قلعه‌نویی و سرنوشت نیمکت آنها ارتباطی وجود دارد؟این سؤال را نمی‌توان با یک جمله جواب داد. اما وقتی نام‌ها، مصاحبه‌ها و اتفاقات را کنار هم می‌گذاریم، الگوی عجیبی شکل می‌گیرد؛ الگویی که حداقل ارزش بررسی جدی دارد.

روزنامه گل

مصطفی قدم خیر - فصل جدید لیگ برتر فوتبال ایران هنوز شروع نشده، اما شاید عجیب‌ترین اتفاق آن پیش از نخستین سوت مسابقات رقم خورده باشد؛ جایی که وقتی به نیمکت ۱۸ تیم نگاه می‌کنیم، با یک تصویر کم‌سابقه مواجه می‌شویم: ۱۸ سرمربی ایرانی. نه اسکوچیچ، نه ساپینتو و نه مربی خارجی دیگری و نه حتی یک استثنا برای تیم‌های متمول‌تر. فوتبال باشگاهی ایران در فصل بیست‌وششم با یک لشکر کاملاً داخلی وارد مسابقات می‌شود؛ اتفاقی که بخشی از آن به شرایط اقتصادی و فضای خاص فوتبال ایران مربوط است و بخشی نیز حاصل تغییرات مدیریتی و فنی ماه‌های اخیر.اما در میان این ۱۸ نیمکت، یک سؤال بزرگ‌تر از نحوه انتخاب مربیان شکل گرفته است:آیا میان موضع مربیان درباره امیر قلعه‌نویی و سرنوشت نیمکت آنها ارتباطی وجود دارد؟این سؤال را نمی‌توان با یک جمله جواب داد. اما وقتی نام‌ها، مصاحبه‌ها و اتفاقات را کنار هم می‌گذاریم، الگوی عجیبی شکل می‌گیرد؛ الگویی که حداقل ارزش بررسی جدی دارد.

قلعه‌نویی؛ مربی که مخالف کم نداشت

امیر قلعه‌نویی بعد از جام جهانی ۲۰۲۶ همچنان در ایران ماند و حتی بحث ادامه همکاری او تا جام ملت‌های آسیا نیز مطرح شد اما نکته مهم اینجاست که برخلاف برخی روایت‌ها، همه فوتبال ایران پشت سر او نایستادند.حتی اخیرا گزارش شده که اعضای هیئت‌رئیسه فدراسیون فوتبال درباره عملکرد فنی و رفتاری او انتقادهایی داشته‌اند و قرارداد بلندمدت با سرمربی تیم ملی نیز با مخالفت‌هایی مواجه شده است.پس اگر امروز بخواهیم درباره «حامیان» و «منتقدان» قلعه‌نویی حرف بزنیم، باید دقیق باشیم؛ چون مخالفت با او فقط در فضای رسانه‌ای نبود و حتی در سطح مدیریتی فدراسیون نیز وجود داشته است اما قصه وقتی جذاب می‌شود که سراغ مربیان باشگاهی برویم.

محرم؛ نه مخالف، نه دشمن

محرم نویدکیا یکی از چهره‌هایی است که اتفاقاً رابطه فوتبالی متفاوتی با قلعه‌نویی داشته است.نویدکیا زمانی پیشنهاد حضور در کادرفنی قلعه‌نویی را رد کرد ، اما در عین حال در موضع‌گیری‌هایش علیه او قرار نگرفت و حتی در توضیح آن تصمیم، از موفقیت قلعه‌نویی و احترامش به او صحبت کرد.حالا چه اتفاقی افتاده؟محرم نویدکیا روی نیمکت سپاهان مانده است.هیئت‌مدیره سپاهان در تیرماه تصمیم گرفت سرمربی سابق خود را برای فصل جدید حفظ کند.آیا این یک مدرک برای فرضیه ماست؟نه.اما در کنار مجموعه‌ای از نمونه‌های دیگر، سؤال ایجاد می‌کند.

ویسی؛ از جام جهانی تا به ذوب‌آهن

عبدالله ویسی را هم باید به این فهرست اضافه کرد؛ البته با یک تبصره مهم. ویسی نه‌تنها در مقاطع مختلف از امیر قلعه‌نویی حمایت کرده، بلکه حتی پس از ناکامی تیم ملی در جام جهانی ۲۰۲۶ نیز موضعی گرفت که از نظر این پرونده بسیار معنادار است: او گفت قلعه‌نویی باید در جام جهانی بعدی هم سرمربی تیم ملی باشد. پیش از آن نیز ویسی صراحتاً گفته بود «صددرصد موافق» قلعه‌نویی است و از او به عنوان «پدر فوتبال ایران» یاد کرده بودحالا همین ویسی، پس از آن مواضع، یکی از ۱۸ نیمکت لیگ برتر را در اختیار دارد؛ آن هم نیمکت ذوب‌آهن، جایی که تنها دو هفته پس از انتخاب سیروس پورموسوی، با استعفای او، ویسی به عنوان جانشین انتخاب شد.

تارتار؛ از گل‌گهر تا پرسپولیس

نمونه بعدی حتی جذاب‌تر است.مهدی تارتار، سرمربی گل‌گهر، به پرسپولیس رفت و هدایت یکی از بزرگ‌ترین تیم‌های ایران را برعهده گرفت. تسنیم نیز در زمان انتخاب او صراحتاً نوشت که پرسپولیس بعد از منتفی شدن حضور اسکوچیچ، به سمت گزینه‌های ایرانی رفت و جمع‌بندی باشگاه همکاری با تارتار بود.تارتار از آن دسته مربیانی نیست که در سال‌های اخیر به عنوان چهره اصلی جبهه مخالف قلعه‌نویی شناخته شده باشد.فقط یک تطابق دیگر است.همین و بس!

محمد ربیعی؛ یک نیمکت بزرگ‌تر

محمد ربیعی نیز یکی از نمونه‌های قابل توجه این فهرست است.او پس از جدایی دراگان اسکوچیچ، هدایت تراکتور را برعهده گرفت و یکی از بزرگ‌ترین نیمکت‌های فوتبال ایران به او سپرده شد.در اینجا هم پرسش ما پابرجاست:آیا موضع ربیعی درباره قلعه‌نویی در انتخاب او نقشی داشته؟ربیعی همیشه جزو موافقان امیرخان بوده است برخلاف اسکو که با همه جانشینان خودش در سکوت و جنتلمنانه مشکل داشت.

پیروز؛ استثنایی برای یک فرضیه؟

اگر قرار باشد برای فرضیه «منتقدان قلعه‌نویی نیمکت نمی‌گیرند» یک نفر را به عنوان تست آزمایشگاهی معرفی کنیم، نام پیروز قربانی جلوتر از همه قرار می‌گیرد.قربانی مواضعی داشته که نمی‌توان آنها را حمایت بی‌قید و شرط از تیم ملی و قلعه‌نویی دانست. حتی بعد از جام جهانی نیز مواضع انتقادی او درباره عملکرد تیم ملی بازتاب پیدا کرد.اتفاقاً همین موضوع باعث شد جدایی او از فجرسپاسی رنگ و بوی بیشتری پیدا کند.فجر در فصل گذشته با قربانی عملکردی فراتر از انتظار داشت؛ این تیم با او به لیگ برتر برگشت و در فصل نیمه‌تمام لیگ برتر نیز مقابل تیم‌هایی مانند پرسپولیس و تراکتور به پیروزی رسید و در رتبه هشتم قرار گرفت. با این حال باشگاه تصمیم به پایان همکاری گرفت.اما درست همین‌جا اتفاقی افتاد که این فرضیه را خراب می‌کند:پیروز قربانی حذف نشد.او فقط نیمکت فجر را از دست داد و خیلی زود سرمربی آلومینیوم اراک شد.پس اگر بخواهیم بگوییم «هر منتقدی حذف شد»، قربانی اجازه نمی‌دهد این جمله را با خیال راحت بنویسیم.البته می‌توان پرسید:چرا فجر را از او گرفتند و چرا آلومینیوم به او رسید؟

فجر؛ داستانی اندازه یک پرونده

ماجرای فجرسپاسی حتی از این هم جالب‌تر است.پس از جدایی قربانی، باشگاه ابتدا سراغ مهدی رحمتی رفت، سپس با مجتبی حسینی به توافق رسید و حتی طبق اظهارات مدیرعامل فجر قرارداد نیز امضا شد؛ اما حسینی در نهایت راهی نساجی شد و فجر سراغ رسول خطیبی رفت.در نهایت رسول خطیبی سرمربی فجر شد.بنابراین اگر کسی بخواهد تمام این ماجرا را به یک «لیست سیاه» یا «لیست سفید» درباره قلعه‌نویی نسبت بدهد، باید اول به این سؤال‌ها پاسخ دهد:اگر قربانی به دلیل انتقاد حذف شد، چرا بلافاصله آلومینیوم را گرفت؟اگر قرار بود منتقدان حذف شوند، چرا گزینه‌هایی مثل حسینی و رحمتی در همان مقطع در بازار بودند؟و اگر قرار بود حامیان قلعه‌نویی صاحب نیمکت شوند، چرا انتخاب فجر این‌همه چرخش داشت؟رسول مواضع فراوانی به نفع کادرفنی تیم ملی داشته!

نوری؛ از دفاع تلویزیونی تا نیمکت صنعت نفت

محمد نوری هم یکی از نام‌هایی است که نمی‌شود از کنار آن به سادگی گذشت. او در ماه‌های منتهی به جام جهانی در برنامه‌های تلویزیونی درباره تیم ملی و امیر قلعه‌نویی صحبت کرد و در مقاطعی از ادامه کار سرمربی تیم ملی دفاع کرد؛ تا جایی که حتی تأکید می‌کرد که «قلعه‌نویی به عنوان مربی ایرانی» در جام جهانی حضور دارد و باید امکانات لازم برای موفقیت او فراهم شود. نوری بعدتر و پس از جام جهانی، موضع بسیار تندتری گرفت و درباره ادامه حمایت از قلعه‌نویی هیچ تردیدی نداشت.با این حال، در خرداد ۱۴۰۵ و پس از پایان همکاری صنعت نفت با سیروس پورموسوی، باشگاه ابتدا نوری را که دستیار پورموسوی بود برای هدایت تیم انتخاب کرد؛ هرچند نوری این مسئولیت را نپذیرفت و در نهایت غلامرضا خلیفه سرمربی شد.این نکته را هم نباید فراموش کرد.

مطهری؛ مردی که کنار قلعه‌نویی ایستاد

حمید مطهری اما پرونده روشن‌تری دارد. او نه‌تنها در مقطعی در فهرست گزینه‌های داخلی هدایت تیم ملی قرار گرفت، بلکه بعد از انتخاب امیر قلعه‌نویی، به کادر فنی تیم ملی اضافه شد و عملاً در کنار سرمربی تیم ملی قرار گرفت. مطهری در دفاع از ساختار فنی تیم ملی نیز موضع داشت و در برابر انتقاد از انتخاب دستیاران داخلی، این نگاه که مربی خارجی الزاماً کاری انجام می‌دهد که مربیان ایرانی از انجامش عاجزند را نپذیرفت؛ موضعی که با سیاست استفاده گسترده از مربیان ایرانی در کادر قلعه‌نویی هم‌راستا بود. حتی در زمان حضورش در تیم ملی، مهدی محمدنبی در نشست مشترکی در کنار او درباره وضعیت تیم ملی حاضر شد. مطهری امروز دیگر دستیار قلعه‌نویی نیست، اما اگر دنبال مربی‌ای بگردیم که موضع و مسیر حرفه‌ای‌اش در سال‌های اخیر آشکارا به تیم ملی و قلعه‌نویی گره خورده، نام او حتماً باید در این پرونده باشد.

ساکت:بهتر از قلعه‌نویی نداریم!

...و بعد می‌رسیم به ساکت الهامی؛ شاید یکی از صریح‌ترین نمونه‌های این پرونده. الهامی در اظهارنظری که بازتاب زیادی پیدا کرد، نه‌فقط از امیر قلعه‌نویی دفاع کرد، بلکه برای مقایسه با دوران کارلوس کی‌روش نیز شمشیر را از رو بست و گفت کی‌روش فوتبال ایران را ۲۰ سال عقب انداخته و «در حال حاضر بهتر از امیر قلعه‌نویی برای هدایت تیم ملی کشورمان نداریم». این دیگر حمایت نصفه‌ونیمه یا جمله‌ای دیپلماتیک نبود؛ دفاعی مستقیم از سرمربی تیم ملی و حمله‌ای صریح به منتقدان و مربی خارجی سابق ایران بود. جالب‌تر اینکه الهامی حتی در سال ۱۴۰۱، زمانی که نامش در فهرست گزینه‌های سرمربیگری تیم ملی قرار گرفت، از این اتفاق استقبال کرده بود و در همان مقطع نیز در روایت‌های منتشرشده، موضع مثبتی نسبت به قلعه‌نویی داشت. حالا الهامی صاحب نیمکت یکی از ۱۸ تیم لیگ برتر است؛ و وقتی این حمایت‌های علنی را کنار سرنوشت دیگر مربیان می‌گذاریم، سؤال اصلی دوباره خودش را نشان می‌دهد: آیا در فوتبال ایران، حمایت از قلعه‌نویی فقط یک موضع فنی است یا گاهی می‌تواند برای صاحب موضع، یک سرمایه شغلی هم باشد؟

همه چیز از پیش تعیین شده نیست

اتفاقاً همین‌جا باید جلوی ساده‌سازی را گرفت.بخشی از تغییرات نیمکت‌ها کاملاً دلایل فنی و مدیریتی دارد.برای مثال، سعید اخباری در چادرملو دو فصل دیگر قرارداد گرفت؛ باشگاه رسماً اعلام کرده که دلیل این تصمیم، حفظ ثبات و ادامه پروژه فنی و توسعه‌ای تیم بوده است.یا فراز کمالوند به خیبر برگشت و به عنوان سرمربی فصل جدید انتخاب شد.یا امیر خلیفه‌اصل در استقلال خوزستان به دلیل عملکرد قابل قبولش قراردادش را تمدید کرد.اینها را نمی‌شود بدون سند به حمایت از قلعه‌نویی وصل کرد.با وجود همه این ملاحظات، وقتی به تصویر کلی نگاه می‌کنیم، یک اتفاق واقعاً قابل توجه است:نیمکت لیگ برتر در اختیار مربیان ایرانی قرار گرفته و بخش قابل توجهی از این نیمکت‌ها در اختیار مربیانی است که در فضای عمومی فوتبال ایران، در تقابل آشکار با قلعه‌نویی قرار نداشته‌اند.از محرم نویدکیا تا مهدی تارتار، از محمد ربیعی تا سعید اخباری و از مربیان جوان‌تر تا چهره‌های باتجربه‌تر، یک نسل جدید از مربیان داخلی حالا صاحب صندلی‌های اصلی فوتبال ایران شده‌اند.در همین حال، برخی چهره‌هایی که مواضع صریح‌تر و انتقادی‌تری داشته‌اند، یا از نیمکت قبلی خود جدا شده‌اند یا برای پیدا کردن نیمکت جدید با دشواری بیشتری مواجه شده‌اند.

آیا واقعاً در فوتبال ایران یک «خط قرمز» درباره امیر قلعه‌نویی شکل گرفته است؟آیا مربیانی که با تیم ملی همراه بودند، در بازار مربیگری وضعیت بهتری پیدا کردند؟آیا انتقاد از سرمربی تیم ملی برای یک مربی باشگاهی هزینه دارد یا تمام این اتفاقات فقط نتیجه بازار آشفته مربیگری، شرایط اقتصادی باشگاه‌ها، جنگ، خروج مربیان خارجی و تصمیم‌های مدیریتی مستقل باشگاه‌هاست؟جواب هر کدام از این سؤال‌ها می‌تواند داستان را کاملاً تغییر دهد.

شاید این فقط یک تصادف باشد شاید هم فوتبال ایران دارد آرام‌آرام به ما می‌گوید برای ماندن روی نیمکت، فقط بلد بودن فوتبال کافی نیست؛باید بلد باشی چه زمانی حرف بزنی، چه زمانی سکوت کنی و از چه کسی حمایت کنی؟!

#گزارش #اختصاصی گل
داغ ترین خبرها
تازه ترین خبرها