روزنامه گل
ندا رحیمی - مفهوم "دستاورد" در فوتبال مدرن، دیگر با صرفِ ثبت نام در فهرست تیمهای جام جهانی تعریف نمیشود، به ویژه زمانی که این رویداد به ۴۸ تیم گسترش یافته و سهمیههای قارهای چنان افزایش یافته که حذفنشدن، بیش از آنکه نشاندهندهی برتری باشد، حکایت از عبور از یک فیلتر کمفشار دارد. برای فوتبال ایران، این حضور را نمیتوان یک نقطهی عطف یا افتخار محسوب کرد، چرا که با گستردگی میزبانان و افزایش سهمیهها، هر تیم متوسطی که ساختار حداقلی را حفظ کند، به سادگی به این جمع راه مییابد. آنچه این حضور را به یک دستاورد واقعی تبدیل میکند، نه تعداد بازیهای انجام شده، بلکه کیفیت رقابت، شجاعت در اجرای تاکتیک، و توانایی تأثیرگذاری بر جریان بازی در برابر حریفانی همسطح یا برتر است، و دقیقاً در همین نقطه است که عملکرد ایران نه تنها درخشان نیست، بلکه یک عقبنشینی آشکار از استانداردهای گذشتهی خود را به نمایش میگذارد.
مسئلهی سن تیم، فراتر از یک عدد آماری، به یک معضل راهبردی بدل شده که تمام لایههای تاکتیکی را تحت تأثیر قرار میدهد. تیمی که با میانگین سنی بالای ۲۸ سال در یک تورنمنت فشرده شرکت میکند، نه فقط در دقایق پایانی با کاهش توان بدنی مواجه میشود، بلکه در سرعت انتقال از دفاع به حمله، در شدت پرسینگ، و در واکنش به ضدحملات حریف، به طور محسوسی کندتر و قابل پیشبینیتر عمل میکند. اما مهمتر از جنبههای فیزیولوژیک، تأثیر روانشناختی این ترکیب سنی است؛ بازیکنان باتجربه، به دلیل ترس از اشتباه و از دست دادن جایگاه خود، به طور غریزی به سمت محافظهکاری مفرط گرایش پیدا میکنند، پاسهای رو به عقب را بر ارسالهای تهاجمی ترجیح میدهند، و در موقعیتهای دوگانه، گزینهی بیخطر را انتخاب میکنند. این رویکرد، که معلول کمبود بازیکنان جوان و جسور در ترکیب اصلی است، به تدریج به یک فرهنگ بازی تبدیل میشود که در آن هرگونه خلاقیت و ریسکپذیری، قربانی امنیت کاذب میگردد و تیم را از هرگونه ابتکار عملی در لحظات حساس محروم میسازد.
وابستگی سرنوشت تیم به نتایج دیگر گروهها، نه یک اتفاق، بلکه حاصل همین محافظهکاری عمیق است. وقتی تیمی در یک گروه به اصطلاح آسان قرار میگیرد، انتظار میرود که با اتکا به برتری نسبی خود، بازیها را یکسره کرده و با گلهای زدهی بیشتر و تفاضل بهتر، صعودی مقتدرانه را رقم بزند، اما آنچه رخ میدهد، بازیهای بسته، مالکیت توپ بیاثر، و حملات کُند و قابل مهار است که هیچگاه دروازهی حریف را به طور جدی تهدید نمیکند. این سبک بازی، که حاصل نبود یک سیستم هجومی منسجم و فقدان هافبکهای خلقکننده است، تیم را در شرایطی قرار میدهد که حتی پیروزیهای احتمالی نیز با اختلاف کم رقم میخورد و نتیجهی نهایی به عملکرد تیمهای دیگر گره میخورد. در چنین شرایطی، تیم نه تنها سرنوشت خود را به دست نمیگیرد، بلکه با انتخاب تاکتیکهای دفاعی و ضدحملههای مقطعی، به حریفان ضعیفتر اجازه میدهد تا تعادل بازی را بر هم بزنند و شانس صعود را از ایران بگیرند، که این خود نشانهی آشکاری از نبود یک طرح تهاجمی جسورانه و برنامهریزیشده است.
چشمانداز فوتبال ایران، در این برهه، بیش از هر زمان دیگری تیره و مبهم به نظر میرسد، زیرا این مشکلات ریشه در زیرساختهایی دارد که دهههاست از تولید استعدادهای ناب و مدرن بازمانده است. نبود لیگ پایهی کارآمد، فقدان مربیان جوانپرور در تیمهای ریشه، و وابستگی به بازیکنان خارج از کشور به عنوان تنها منبع تأمین کیفیت، همگی نشان از یک بیماری سیستمیک دارند که با چند پیروزی مقطعی یا یک صعود تشریفاتی درمان نمیشود. تیم ملی به جای آنکه روی جوانان باانگیزه و تاکتیکپذیر سرمایهگذاری کند، همچنان به ستونهای فرسودهای تکیه دارد که دیگر توان هماهنگی با سرعت و شدت بازیهای مدرن را ندارند، و این یعنی نسل آینده، نه تنها آمادهی جانشینی نیست، بلکه حتی فرصت کسب تجربه در بازیهای بزرگ را نیز از دست میدهد. در چنین فضایی، جسارت به یک واژهی شعاری تبدیل میشود، چون جسارت واقعی در اتکا به جوانان، تغییر سیستم بازی، و پذیرش ریسک باخت در مسیر ارائهی فوتبال تهاجمی تعریف میشود، نه در شعارهای پیش از بازی. تا زمانی که این نگاه سطحی به موفقیت، یعنی صرفِ حضور در جام جهانی، به عنوان معیار اصلی پیشرفت تلقی شود، فوتبال ایران در همین نقطهی سکون خواهد ماند و هر بار با همان روایت تکراریِ "گروه آسان و حذف تلخ" مواجه خواهد شد، بیآنکه هیچگاه این پرسش اساسی مطرح شود که چرا با وجود سادهترین گروهها، باز هم ناتوان از رقمزدن سرنوشت خویشیم.